نیازمندی های صبح اصفهان

داستان جالب صبر در مقابل پدر

صبر در مقابل پدر روزی مردی 80 ساله با پسر تحصیل کرده 45 ساله‌اش روی مبل خانه خود نشسته بودند. ناگهان کلاغی کنار پنجره‌شان نشست. پدر از فرزندش پرسید: «این چیه؟» پسر پاسخ داد: «کلاغ.» پس از چند دقیقه دوباره پرسید: «این چیه؟» پسر گفت: «بابا من که همین الان بهتون گفتم، کلاغه.» بعد از […]