نیازمندی های صبح اصفهان

داستان جالب رفتن به سیرک

رفتن به سیرک با پدرم رفتم سیرک توی صف خرید بلیط یه زن و شوهر با ۴ تا بچه شون جلوی ما بودند.وقتی به باجه رسیدند و متصدی باجه قیمت بلیط هارو بهشون گفت ناگهان رنگ صورت مرد تغییر کرد و نگاهی به همسرش انداخت معلوم بود که پول کافی ندارد و نمیدانست چه بکند…….!!! […]